این یادداشت ها را برای تو میگذارم

درد یعنی تو بیایی وُ من؛ رفته باشم

ببین!

زندگی ِ من توی ِ کلاه هیچ شعبده بازی غیب نشد 

زندگی ِ من توی آغوش ِ کسی جا نماند 

تو که نیامدی

زندگی ِ من

ذره

ذره

بیخودی

از دست هایم رفت

حالا هم دیر است 

تمام نشانه های تو را پاک کرده اند از نقشه

یا گیرم که ورق برگردد

گیرم که بیایی

با دختری که زندگی ندارد

میخواهی چه کنی؟؟

 

+مهدیه لطیفی

تاريخ جمعه بیست و یکم آذر 1393سـاعت 18:39 نويسنده |

باران که بیاید
دخترم را می گویم
یک پیانو می خرم
می گذارم گوشه ی خانه
نزدیکِ پنجره
تا عصرها بنشیند؛ پیانو بنوازد
و عشق را با نُت صدا کند
دو رِ می فا سُ لا سی
کلاسِ باله می گذارمش
تا برایِ خواب کردنِ غم ها
برقصد
باران که بیاید
برایش 
شعر می نویسم تا بداند
گاهی برایِ دور شدن از 
روزگار
باید دست به قلم بشود . .
باران که بیاید
من زندگی را
برایش
نُت به نُت
می نوازم

 

 

+از این تکرار بیهوده دلم تنگه

تاريخ جمعه بیست و یکم آذر 1393سـاعت 18:12 نويسنده |

 

عصرِ جمعه یک نفر مشت مشت،بر دلتنگی ام دلشوره می پاشد...

 

پ.ن: غمگینم ... به اندازه ی ِ این جمعه ی ِ لعنتی 

+کــاش کســی بــود و حــرفی میــزد شــاید ایــن حــال مــن بهــتر میــشد ...کاش.... :(

+دلم خیلی وقته که کپک زده.هیچ موجود زنده ای نمی تونه هضمش کنه.

 

 

تاريخ جمعه بیست و یکم آذر 1393سـاعت 17:52 نويسنده |

تو نیستی‌
دل من
قد می‌‌کشد
قد می‌کشد
قد می‌‌کشد
به بلندا ا ا ا ا ی همین دیوار
قلب من
در این خانه ی پر سایه !!
کمتر بگو
آفتاب بیا
آفتاب بتاب
بگو
باران ببــــار
باران بــــــــــــــبار
باران ببـــــــــــــــــــــــار

تاریک باد خانه ی مردی ، که نمی‌‌جنگد برای زنی‌ که دوستش دارد

 

 

+ نیکی فیروزکوهی

تاريخ جمعه بیست و یکم آذر 1393سـاعت 17:46 نويسنده |

حالم درست شبیه ِ یه عالم لواشک ِ داغ ِ خوابیده زیر  ِ نور آفتاب است 

همان قدر بی رمق و مست ِ گرمای ِ آفتاب :( 

همانقدر کرخت و درد آلود ...

.

.

.

 کسی درون من خسته است....

تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1392سـاعت 17:45 نويسنده | |

MiSs-A